محمد رضا واليزاده معجزى

381

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

در اينجا سالار الدوله ابراهيم خان ظفر السلطان نهاوندى را كه فرمانده فوج نهاوند هم بود ، احضار و كتبا به او فرمان داد كه فوج نهاوند را در اختيار او بگذارد و طبق عادت به او قول داد كه بعد از نيل به مقام سلطنت يكى از عالىترين مشاغل و مقامات دولتى را به ايشان واگذار سازد . « 1 » ابراهيم خان ظفر السلطان علاوه بر دارا بودن مقام رسمى رياست فرماندهى فوج نهاوند ، مالك و فئودال نهاوند هم بود و اگر با سالار الدوله از در موافقت وارد مىشد ، نه تنها فوج نهاوند يكى از عوامل مؤثر فتح و فيروزى شاهزاده مىشد ، بلكه رعاياى شخص ظفر السلطان هم مىتوانست از هر حيث اسباب تقويت قشون وى باشد . شاهزاده هم كه از نفوذ محلى ظفر السلطان آگاه بود ، در نامه‌اى كه به او نوشت ، از او خواست كه غير از فوج نهاوند با نيروى چريكى خودش هم او را يارى دهد . لكن ظفر السلطان تقريبا وضعى مشابه والى پشتكوه داشت و نمىخواست بدون سبب با شاه مملكت بجنگد و فوج دولت را عليه خود و دولت وارد معركه سازد . حتى خود وى هم صاحب منصب و مواجب بگير دولت بود و لذا جدا با قيام شاهزاده مخالف بود ، لذا نه پيش او آمد و نه به اوامرش وقعى گذاشت ، جريان كار او را به مركز گزارش نمود و كسب تكليف كرد . چون مقارن اين احوال وضع تهران مغشوش و مجلس و شاه باهمديگر در ستيز بودند و علاوه بر تشنجات تهران اوضاع ايالات و ولايات نيز بسيار وخيم بود بنابراين نيروى قزاق هم كه ساخلو مركز بود ، براى حفظ و حراست خود تهران كافى نبود ، چه رسد به اين‌كه اردويى براى جلوگيرى از هجوم سالار الدوله به خارج از شهر گسيل دارد و پايتخت كشور را از قواى نظامى خالى سازد . لذا محمد عليشاه چاره‌اى نديد جز اين‌كه خود ابراهيم خان ظفر السلطان را مأمور دفع سالار الدوله كند و نيز تلگرافهايى به امير افخم همدانى و عليرضا خان گروسى و داود خان كلهر ( امير اعظم ) مخابره نمود كه عاجلا با نيروى خود به ظفر السلطان و فوج نهاوند پيوسته و متفقا از پيشروى سالار الدوله به جانب تهران جلوگيرى كنند تا اين‌كه موضوع قيام سالار الدوله در هيأت دولت مطرح و اقدامات جدى جهت غائله وى معمول گردد . از آن طرف سالار الدوله وقتى كه از كمك ظفر السلطان و ساير متنفذين و رجال مأيوس شد ، به‌طور تخريب دستور تجاوز و چپاول قراء و قصبات اطراف نهاوند و همدان و غيره را كه مربوط به

--> ( 1 ) . سالار الدوله به همه خوانين و رؤساى پيرامونش وعده مقام و منصب عالى داده بود . نگارنده از يك شخص عادى شنيدم كه مىگفت : " بخت به من كمك نكرد و شاهزاده شكست خورد . و الا كار خيلى مهمى به من رجوع مىكرد و امروز در اين مملكت راحت مىزيستم . " سالار الدوله بسيار كوشيد كه نظر شاه را با وليعهدى او موافق سازد ، ولى موفق نشد . موقعى كه سالار الدوله از اين هدف منصرف شد ، خود را براى قيام آماده ساخت .